تحلیل و بررسی ِمفهومِ «یقینِ اخلاقی» در فلسفه غرب (رویکردِ تاریخی)
الموضوعات : New findings regarding the development of ancient western philosophy (Greek and Hellenistic Philosophies)
محمدسعید عبداللهی
1
,
محسن جوادی
2
,
محمد لگنهاوسن
3
1 - دانشجوی دکترای فلسفه اخلاق، دانشگاه قم، قم، ایران
2 - استاد گروه فلسفه اخلاق، دانشگاه قم، قم، ایران
3 - استاد مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امامخمینی)ره(، قم، ایران
الکلمات المفتاحية: یقین اخلاقی, یقین متافیزیکی, معرفت, ژان گرسون, ویتگنشتاین,
ملخص المقالة :
«یقین اخلاقی» در شمار مفاهیم کاربردی است که امروزه به دغدغۀ بعضی فیلسوفان اخلاق و معرفتشناسان بدل گشته است. در دهههای گذشته، فیلسوفان با رویکردهایی مختلف به این مفهوم نگریستهاند، اما گاه بدلیل توجه نداشتن به خاستگاه و سیر تاریخی این مفهوم، و نیز نادیده گرفتن کاربست آن در زمینههای تاریخی، مذهبی و حقوقی، فهمی نادرست و غیردقیق از این اصطلاح بمیان آمده است. ژان گرسون، الهیدان فرانسوی، اصطلاح یقین اخلاقی را برای سطحی مناسب از یقین ابداع نمود. بعدتر، دکارت یقین اخلاقی را یقینی دانست که برای تنظیم رفتار کافی باشد و به ما درباب مسائل مربوط به زندگی کمک کند. از طرفی، جان لاک نیز یقین مطلق و یقین اخلاقی را در مفهوم «یقین واقعی» خود گنجاند. مفهوم یقین اخلاقی، در سپهر دین مسیحیت نیز مسیری جالب پیمود. در اصطلاح قانون کلیسایی، یقین اخلاقی برای توصیف وضعیت ذهنی قاضی بکار میرود؛ یعنی جاییکه قاضی باید یقین پیدا کند که آیا متهم، در حقیقت مجرم است یا نه. در این نوشتار، پس از اشاره به نخستین کاربردهای این مفهوم در تاریخ اندیشۀ مغربزمین، ضمن یک جستجوی تاریخیـفلسفی و بررسی سیر تطور مفهوم «یقین اخلاقی» را در دورههای مختلف، نشان خواهیم داد که این مفهوم از قرن چهاردهم و نخستین کاربرد آن در آثار گرسون، تاکنون چه سیر پر افتوخیزی را پیموده است. همچنین در این مسیر، روشن خواهد شد که این اصطلاح فلسفی، پس از سفر تاریخی خود و حضور در قلمروهای مختلف، امروزه در معرفتشناسی اخلاق چه جایگاهی بدست آورده، و چگونه از گذر قرنها، در دهههای اخیر، رویکرد ویتگنشتاینی به این مفهوم، دست برتر را پیدا نموده است.
