اصلاح فرهنگی و دگرگونی معنوی در بستر پروژۀ عقلانیت و معنویت: مطالعۀ مواضع سیاسی «مصطفی ملکیان»
الموضوعات : Research in Theoritical Politicsمجید سروند 1 , علياشرف نظري 2
1 - دانش آموخته دکتری علوم سیاسی، دانشگاه تهران، ایران
2 - دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشگاه تهران، ایران
الکلمات المفتاحية: ملکیان, اصلاحِ فرهنگی, دگرگونی معنوی, عقلانیّت و معنویّت, اصلاح¬طلبی.,
ملخص المقالة :
«مصطفی ملکیان»، یکی از شاخصترین روشنفکرانِ فرهنگگرا، رویکردی کاملاً فردگرایانه دارد؛ به طوری که به باور او، همۀ معنويانِ جهان، فردگرا هستند؛ يعني مخاطبشان فرد است، نه جامعه. از اینرو تفاوتِ آنها با روشنفكران و مصلحانِ اجتماعي در این است که اغلبِ اینها به اصلاحِ جامعه و نهادهای اجتماعی معطوف هستند، ولی به باورِ معنویان، هدفِ فرد، تنها بايد اصلاحِ شخصِ خودش باشد و اصلاحِ جامعه، نتيجۀ كار او خواهد بود. همچنین در نظر ملکیان، همه چیز به انسان برمیگردد. انسانها برای اصول نیامدهاند، بلکه اصول برای انسانها آمده و باید در خدمت آنها باشد. دلنگرانی ما هم تنها باید انسان باشد، نه هیچ امرِ انتزاعی دیگری از جمله سنّت، تجدّد، فرهنگ و حتّی دین؛ زیرا دین نیز برای انسان آمده، دغدغۀ اصلیاش نجاتِ اوست و از اینرو خادمِ انسان است. در نگرش وی، نهاد نیز مفهومی انتزاعی و موجودی موهوم است و از منظرِ آنتولوژیک، به غیر از افراد و انسانهای گوشت و پوست و خوندار، چیزی با عنوان نهاد و به تَبَع آن جامعه وجود ندارد و تغییر و اصلاحِ هر نهادی، وابسته و منوط بر اصلاحِ افرادی است که در آن دستاندرکار هستند و نقشی دارند. بر این اساس تحوّلِ سیاسی، نه از طریقِ انقلابیگری با قهر و خشونت و صرفِ دگرگونیِ سطحیِ رژیم سیاسی و ساختارهای کلان، بلکه در رویکردی اصلاحی و تدریجی از طریق تغییرِ باورها، احساسات و خواستهای تکتکِ افراد و با اتّخاذِ روشهای دموکراتیک و مسالمتآمیز ممکن خواهد بود. در نتیجه در پاسخ به این پرسش که «منظور از تعبیرِ «اصلاحِ فرهنگی» یا اصالتِ فرهنگ در رویکردِ ملکیان چیست؟»، فرضیۀ ما، این مهم است که فرهنگ نسبت به دیگر ساحتها و حوزههای زندگی فردی و جمعی -از جمله سیاست یا اقتصاد- اصالت، اولویت و تأثیرگذاری بیشتری دارد. از اینرو تا عنصرِ فرهنگ تغییر نکند، هیچگونه دگرگونی اساسی و معناداری را نمیتوان انتظار داشت. در ضمن این دگرگونی باید به سمتوسویی معنوی باشد تا مشکلات اجتماعی و درد و رنج آدمی حتّیالامکان رفع گردد. روش پژوهش در این مقاله، توصیفی- تحلیلی بوده، بر پایه مطالعات کتابخانهای- اسنادی تنظیم شده است.
